آيا هزينه هايي که بر جنبش يک ميليون امضاء تحميل مي شود، باعث توقف آن خواهد شد؟ آيا اين هزينه ها فراتر از انتظار و تحمل کنشگران اين جنبش است؟ کنشگران چگونه در برابر اين فشارها مقاومت مي کنند؟ پيامدهاي بلندمدت چنين هزينه هايي براي کليتِ جنبش زنان چه خواهد بود؟ براي تبديل چنين محدوديت هايي به فرصت، از چه ابزار و روش هايي مي توان بهره جست؟ آيا استفاده از رسانه ها براي مقابله با اين فشارها مي تواند نتيجه بخش باشد؟ ... از آغاز سال 86، با افزايش فشارهايي همچون دستگيري و بازداشت داوطلبان، بر هم زدن جلسات، تجاوز به حريم خصوصي افراد، پرونده سازي هاي قضاي و در نهايت صدور احکامِ امنيتي عليه کنشگران جنبش يک ميليون امضاء، موضوعِ هزينه ها و تهديدهاي ناشي از ساخت سياسي مردسالار به مسئله اي بحث انگيز ميان کنشگرانِ اين جنبش و تحليل گران جنبش هاي اجتماعي تبديل شده است. در اين يادداشت، نخست از دو رويکرد متفاوت به مسئله هزينه هاي کنش جمعي نگريسته مي شود؛ پس از آن به تحليل فرايندها و پيامدهاي چنين هزينه هايي بر کمپين يک ميليون امضاء پرداخته مي شود؛ و در پايان در خصوص چالش هاي استفاده از رسانه هاي عمومي براي کاهش هزينه ها بحث خواهد شد.
1. دو رويکرد متفاوت به هزينه ها
در نگاهي رايج که در عين حال بسيار منطقي، مستدل و عقلاني هم به نظر مي رسد، انسان ها رفتار و کردارهايشان را به گونه اي تنظيم مي کنند که در قبال پرداختِ ميزان مشخصي هزينه، ميزانِ بيشتري فايده به دست آورند. بر اساسِ چنين نگرشي، عملي عقلاني است که بر مبناي «منطق هزينه – فايده» باشد، و هر فردي که از اين منطق تخطي کند، مرتکب اشتباه گرديده و کاري غير عقلاني انجام داده است. در چارچوب منطقِ هزينه – فايده، انسانِ عاقل بر اساس ميزان توانايي هايي (وسايلي) که در اختيار دارد، براي خود هدف گذاري مي کند. به عبارت ديگر، انسانِ عاقل براي هدفي فعاليت نمي کند که تحمل پرداخت هزينه هاي آن را ندارد؛ و اگر بي توجه به سود و زيان عمل کند، عقلاني رفتار نکرده است. در واقع، بر اساس منطق هزينه – فايده، انسانِ عاقل بر اساس دايره امکاناتي که در اختيار دارد دست به انتخاب مي زند، و هزينة اعمالي را متحمل نمي شود که فايده اي براي وي در پي نداشته باشند.
اگر بخواهيم بر اساس منطق هزينه – فايده به کردارهاي انساني بنگريم، ناگزير بايد بپذيريم که بيشتر اعمالي که آدميان انجام مي دهند، غيرعقلاني هستند. چنين برداشتِ ساده انگارانه اي از عقل انسان، همه انسان ها را ديوانه و مجنون قلمداد مي کند. در واقع، عقلانيت برآمده از منطق هزينه – فايده عقلانيتي ابزاري، فردگرايانه، و فايده گرايانه است. عقلانيتي که روابط انساني را به مبادلاتي بازاري تقليل مي دهد، و پيامد اصلي آن انفعال و حفظ وضعيتِ موجود است. اگرچه، ممکن است بتوان برخي از رفتارهاي اجتماعي را بر اساس منطق هزينه – فايده و عقلانيت ابزاري توجيه کرد؛ اما در مقابل، کنش هاي بسياري وجود دارد که بر اين اساس قابل توجيه نيستند. انسان ها در طي زندگي روزمره خود صرفاً بر مبناي سود و زيان، رفتارها و روابط خود را تنظيم نمي کنند؛ بلکه، دلايل و ارزش هاي ديگري نيز در شکل دهي کردارهاي آنها نقش دارند که الزاماً غير عقلاني هم نيستند. به عبارت ديگر، رفتارها و کنش هاي بسياري وجود دارند که خِرد جمعي آنها را کاملاً عقلاني مي داند، اما قابل توضيح با منطق هزينه – فايده نيستند.
مثال بارز چنين کردارهايي، کنش هاي جمعي در قالب جنبش هاي اجتماعي هستند که «خيري عمومي» را تعقيب مي کنند. در واقع، براي تحليلِ اکثر جنبش هاي اجتماعي، منطقِ هزينه – فايده دچار ناکارآمدي است. زيرا، مطالبه يک خير عمومي به عنوان هدف يک کنش، سنجش ميزانِ فايده مندي آن کنش را بر اساس عقلانيت ابزاري دچار مشکل مي سازد. به بيان ديگر، زماني که مزاياي يک کنش، منحصر به شخصِ کنشگر نباشد و حتي فوايدِ مستقيمي نيز بر زندگي وي نداشته باشد؛ ديگر نمي توان بر اساس منطق هزينه – فايده ميزانِ عقلاني بودنِ آن کنش را ارزيابي کرد. در نتيجه، بايد اذعان داشت که کنش جمعي در يک جنبش اجتماعي از عقلانيتي غير ابزاري پيروي مي کند، و روحيه جمع گرايانه حاکم بر جنبش ها عاملِ مهمي در پيشبرد چنين کردارهايي است. به عبارت ديگر، «عقلانيتي ارزشي – ارتباطي» است که روابط و کردارهاي کنشگران يک جنبش را سامان مي دهد. عقلانيتي که تفکيکي ابزاري ميان وسيله و هدف در جنبش هاي اجتماعي قائل نيست.
در حقيقت، از نظر کنشگران جنبش هاي اجتماعي، هدف از فعاليت در قالب يک جنبش صرفاً رسيدن به وضعيتي مشخص در آينده نيست، بلکه مسيري که پيموده مي شود و وسايلي که به کار مي رود تا آرمانِ نهايي متحقق شود، نيز بخشي از هدف را تشکيل مي دهد. در نتيجه، ديگر نمي توان دشواري هاي راه و هزينه هايي که در طي مسير پرداخته مي شود را ارزش گذاري منفي کرده و تنها به ابزاري صرف تقليل داد. در واقع، مسير، وسايل و هزينه ها بخشي از اهداف و ارزش هايي هستند که کنشگران يک جنبش معتقدند از طريق آنها است که در جهت تحقق آرمان هايشان حرکت مي کنند. در واقع، بسياري از اموري که در نظم و منطقِ رايج و حاکم بر جامعه «هزينه – ابزار» تلقي مي شوند، ممکن است که در چارچوب شناختي کنشگرانِ يک جنبش اجتماعي به مثابه «ارزشي مثبت» قلمداد گردند. از آنجايي که، جنبش هاي اجتماعي در جريان مبارزه براي تغيير وضعيتِ موجود ناچار به مواجهه با هزينه هايي هستند که نظام مستقر بر آنها تحميل مي کند؛ لذا، تحمل اين هزينه ها و در معنايي ديگر، گذر از اين هزينه ها، از نظر کنشگرانِ يک جنبش پايه هاي وضعيت مطلوب آينده هستند، و از اين جهت ارزشمند هستند.
2. کمپين و هزينه ها
پس از تشديد فشارهاي امنيتي از سوي نماد و نماينده سياسي نظام مردسالاري بر کنشگران جنبش يک ميليون امضاء، واکنش ها و تحليل هاي متعددي از درون و بيرون اين حرکت درباره نحوه مواجهه با اين هزينه ها و پيامدهاي آن از سوي فعالين اجتماعي و سياسي مختلف صورت گرفت. برخي از تحليل گران که عمدتاً با نگاهي از بيرون به فعاليت جنبش يک ميليون امضاء مي نگريستند، عقيده داشتند که تشديد فشارها و گسترده تر شدن ميزان هزينه ها از انگيزه فعاليت کنشگران مي کاهد و به تدريج آنها را متوقف مي کند. برخي نيز فراتر مي رفتند و در ادامه چنين تحليلي مدعي مي شدند که شکست خوردنِ کمپين يک ميليون امضاء به ديگر فعاليت ها نيز سرايت مي کند و منجر به مأيوس شدن کليت جنبش زنان مي شود. در واقع، اين دسته از تحليلگران معتقد بودند که هزينه هاي افزايش يابنده بر برنامه کمپين، بيشتر از آستانه تحمل کنشگرانِ آن است؛ و سرانجام، باعث سرکوب اين جنبش خواهد شد. برخي نيز در مقام راه حل پيشنهاد مي کردند که بايد در برنامه کمپين تغييراتي بر اساس مصالح انجام داد و هرچه زودتر پايان کمپين را اعلام نمود.
بايد توجه داشت که اين شيوه استدلال بر پايه منطق هزينه – فايده استوار است و با عقلانيتي ابزاري کردارهاي کنشگران را تحليل مي کند. در واقع، چنين نگاهي در سطح عمل، نتيجه اي جز مصلحت گرايي و در نهايت انفعال ندارد. عموماً تحليلگران و افرادي که اينگونه وضعيت را تفسير مي کنند از کنشگري جمعي باز مي مانند. اما، واقعيت اين است که کنشگرانِ جنبش يک ميليون امضاء بر خلافِ منطق هزينه – فايده عمل مي کنند. آنها از ابتدا اعلام کرده بودند که اقدام براي تغيير مناسبات مردسالارانه حتي در حداقلي ترين شکلِ آن، همراه با هزينه هاي گوناگوني است. در عمل نيز با وجود افزايش فشارها، نه تنها کنشگران اين جنبش دلسرد نشده يا متوقف نشده اند، بلکه با توانايي بيشتري به مسير ادامه مي دهند. در واقع، هزينه هايي که بر جنبش يک ميليون امضاء تحميل مي شود، نزد کنشگرانِ اين جنبش اهميت و محوريتِ مسير و مطالبات آنها را گوشزد مي کند و از اين جهت براي آنها به ارزش بدل مي شود.
طي اين مدت، کنشگران اين جنبش به طرق مختلف تلاش داشته اند از ميزان فشارها و هزينه هايي که باعث کند شدن حرکت کمپين مي شود بکاهند. ساده ترين راه، رعايت برخي نکات امنيتي و کاستن از ميزان حساسيتِ پليس سياسي است. در واقع، تلاش مي شود که در برنامه هاي مختلف، بويژه در جمع آوري امضاء با نيروهاي امنيتي برخورد و مواجهه صورت نگيرد. البته بايد اذعان داشت که اگر به تنهايي از اين روشِ سلبي استفاده شود، ممکن است به مصلحت گرايي و انفعال بيانجامد. اما کنشگران يک ميليون امضاء آگاهانه تلاش مي کنند که از روش هاي بديع و ايجابي براي ادامه مسير استفاده کنند، بي آنکه از حداقل هاي برنامه کمپين کاسته شود. به بيان ديگر، کنشگران آگاهانه تلاش مي کنند که تهديدهاي پيش آمده را به فرصت هايي براي نفوذ به عرصه هايي جديد تبديل کنند. در واقع، سياليت و انعطاف پذيري فمنيستي – جنبشي فرصتِ گذر از محدوديت ها را فراهم کرده است و عرصه هاي جديدي براي فعاليت مدني گشوده است.
يکي از عرصه هايي که کنشگران جنبش يک ميليون امضاء توانستند با نفوذ به آن از هزينه هاي احتمالي بکاهند، عرصه خانواده ها و بويژه همراه کردن مادران با حرکت کمپين است. عرصه اي که تا پيش از اين به عنوان حوزه اي هزينه زا تلقي مي شد، اينک به فرصتي جديد براي عمومي تر شدن مطالبات کمپين بدل شده است. تا پيش از اين، کنشگران اجتماعي ميان فعاليت هاي خود و حوزه خصوصي زندگي و اعضاي خانواده شان مرز قائل بودند و آنها را از هم جدا مي کردند، اين مسئله باعث مي شد که جدايي ميان عرصه عمومي و خصوصي به نقطه ضعفي براي فعاليت هايشان بدل شود. در واقع، حوزه خصوصي فضايي بود که پليس سياسي مي توانست هزينه هاي فعاليت کنشگران را بر اعضاي خانواده آنان تحميل کند، اما کنشگران جنبش يک ميليون امضاء توانستند خانواده هايشان را با خود همراه کنند و کمپين را به خانه ها ببرند. بعلاوه، از آنجايي که پليس سياسي تلاش مي کند تا عرصه عمومي را براي فعاليت ناامن و محدود کند؛ خانواده ها توانسته اند با در اختيار قرار دادن فضاي خانه هايشان، فرصتي تازه براي ادامه مسير کمپين فراهم آورند. پيامد ديگر اين مسئله، الگوبرداري ساير جنبش هاي اجتماعي مانند دانشجويان و کارگران بود که آنها نيز توانستند خانواده هايشان را با خود همراه کنند.
در حال حاضر، مقابله روزمره کنشگران جنبش يک ميليون امضاء با هزينه هايي که بر آنها تحميل مي شود، تبديل به «مبارزه اي فرسايشي» شده است. کنشگران در جريان اين مبارزه انواع مختلف هزينه ها و فشارها را تجربه مي کنند و در عمل راه هاي موثر مقابله با آنها را مي آموزند. به بيان ديگر، هزينه هايي که به صورت مرحله به مرحله در حال افزايش است، فرصت تجربه کردن و آزمون و خطايي را ايجاد مي کند تا کنشگران بهترين روش را براي دفع آنها ابداع کنند. شايد بتوان چنين فرايندي را نوعي واکسينه شدن کمپين در برابر هزينه ها، فشارها و حتي سرکوب هاي شديدتر تلقي کرد. فرايند مبارزه اي قدم به قدم که در جريان آن، کنشگران مي توانند ميزان اعتقاد و ايمان خود را نسبت به راهي که مي پيمايند محک بزنند، و پله به پله توانايي هاي خود را براي رسيدن به اهدافشان ارتقاء دهند. در مجموع، مي توان اين فرايند را اينگونه تفسير نمود که تا زماني خشونت هاي پليسي در کند کردن حرکت کمپين تاثير دارند که هزينة آنها پرداخت نشود و به صورتِ تهديدهابي بالقوه باقي بمانند؛ زماني که خشونت ها و تهديدها بالفعل شدند و هزينه آنها توسط کنشگران پرداخته شد، ديگر افسون قدرتِ آنها فرو مي ريزد؛ پس از آن، ديگر کنشگران هستند که معاني جديدي براي هزينه ها مي سازند، معناهايي که حاوي ارزش هايي مثبت هستند.
و در انتها، يکي از مهمترين شيوه هايي مقابله با هزينه ها، يعني استفاده از رسانه ها براي انعکاس رويدادها، و چالش هاي پيش رو مورد تحليل قرار مي گيرد:
3. چالش هاي استفاده از رسانه ها
در شرايطي که دولتي مردسالار و اقتدارگرا بر جامعه جکومت مي کند، استفاده از رسانه هاي عمومي توسط نيروهاي مستقل امري بسيار بحث برانگيز است. چراکه از يک سو، هزينه هاي بسياري را متوجه اين افراد مي کند، چراکه بار سياسي آن بالا است؛ از سوي ديگر، با سرعتي غير قابل مقايسه توانِ فراگيري و عمومي کردن خواسته هاي آنان را دارد. بدين ترتيب، همواره تعارض ميان اين دو نتيجة متفاوت، چالش هاي زيادي را ميان نيروهاي اجتماعي – سياسي مختلف ايجاد مي کند. براي جنبش يک ميليون امضاء نيز، اطلاع رساني از طريق رسانه اي کردنِ فعاليت ها و اخبار، يکي از چالش برانگيزترين اموري است که کنشگران اين جنبش – بويژه در مقابله با هزينه هايي که بر آنان تحميل مي شود – با آن روبرو هستند. اگرچه، در کمپين يک ميليون امضاء روالِ يکساني در چگونگي استفاده از رسانه ها براي انعکاس رويدادها وجود ندارد، اما مي توان ادعا کرد که کنشگران يک ميليون امضاء توانسته اند در استفاده از رسانه ها، بسياري از تابوهاي جزم انديشانه و مصلحت گرايانه را پشت سر بگذارند.
تا پيش از اين، نگاهِ رايجي که ميان فعالان اجتماعي و سياسي وجود داشت، بدين صورت بود که استفاده از رسانه ها ممکن است که حساسيت ها و در نتيجه هزينه ها را تشديد کند. همچنين، استدلال مي شد که رسانه هاي گوناگون در جهت منافعِ سياسي خود و براي جلب مخاطبان بيشتر به تحريف اخبار و وقايع مي پردازند؛ بنابراين، انتشار رسانه اي برخي از اخبار (مانند بازداشت هاي امنيتي، صدور احکام موقت ناعادلانه، تهديدهاي گوناگون، و ساير رفتارهاي غيرقانوني) منجر به افزايش يافتن برخوردهاي پليسي و فشار بيشتر بر افراد مي گردد. مباني چنين نگاهي، همانند ساير واکنش هاي مصلحت گرايانه که پيشتر نيز مورد اشاره قرار گرفت، منطق هزينه – فايده است. علاوه بر اين، توهم توطئه انديشي ناشي از فرهنگ استبداد زده ايراني نيز به موجه جلوه دادن و بازتوليد اين نگاه منفعلانه دامن مي زند. بر اساس اين نوع نگاه، بسياري از اخبار مربوط به فشارها و هزينه هايي که کنشگران اجتماعي و سياسي متحمل مي شوند، علني نمي شوند؛ و پليس سياسي به سادگي مي تواند به اقدامات غير قانوني خود ادامه دهد.
اما چنين نگاهي، پس از عملکردِ هوشمندانه کنشگران جنبش هاي اجتماعي، بويژه جنبش يک ميليون امضاء تغيير کرده است. بر خلاف منطقِ عقل ابزاري، که همواره رابطه معکوسي ميان هزينه ها و فايده ها بر قرار مي کند، در مورد استفاده از رسانه ها، وضع به گونه اي ديگر است. بطوريکه، هر اندازه هزينه استفاده از رسانه ها بالاتر مي رود، بُرد رسانه اي و گفتماني که توسط آن ترويج مي شود، افزايش مي يابد. به عبارت ديگر، هزينه هايي که در نظم موجود بر فعاليت رسانه اي تحميل مي شود، تبديل مي شود به دستاوردهايي ارزشمند در نتيجة فرايند عمومي شدنِ خواسته ها. در واقع، گسترش ارتباطات از طريق رسانه ها عرصه اي را فراهم مي کند که محدوديت به فرصت بدل شود. همچنين، رسانه ها اين فضا را بوجود مي آورند تا هزينه ها در سطح گسترده تري توزيع شوند و يک فرد به تنهايي در برابر پليس سياسي قرار نگيرد. نتيجه اين فرايند نه تنها به خنثي شدن فشارهاي پليسي مي انجامد، بلکه فرصتي ايجاد مي کند که مطالبات اجتماعي مجدداً در سطح رسانه اي بيش از پيش مطرح گردد.
در مقابله با اين وضعيت، پليس سياسي تلاش مي کند که فشارها و هزينه ها را به گونه اي بر افراد وارد آورد که هم اطرافيان از برخوردها مطلع نگردند، و هم امکان استفاده از رسانه ها محدود شود؛ و در نهايت بيشترين فشار بر يک فرد وارد شود تا وي از شبکه فعاليت جدا گردد. اما، زماني که استفاده از رسانه ها به حدي گسترش مي يابد که اخبارِ آن از سطحِ رويدادهاي موردي گذر کرده و توسط رسانه هاي متعددي منعکس مي شود، ديگر اين رسانه ها نيستند که صاحب اخبار هستند، بلکه اين اخبار هستند که رسانه ها را هدايت مي کنند. در نتيجه، جنبشي که پليس سياسي تلاش مي کند به هر طريقي از ترويج مطالبات آن جلوگيري کند (يا از طريق رسانه هاي وابسته اش آن را تخريب کند)، و در نهايت آن را سرکوب کند، بيش از هر زمان ديگر از طريق همان فشارها و هزينه ها، فرصتي براي عمومي شدن مي يابد و در سطحي کلان تر تکثير مي گردد.
در پايان، بايد اذعان داشت اگرچه استفاده از رسانه ها همچنان با چالش هايي برآمده از تقابل حقوق خصوصي افراد در برابر حقوق عمومي ديگر کنشگران همراه است، اما برآيند همه اين چالش ها به سمت استفاده روزافزون از رسانه ها تمايل دارد. البته، لازم به ذکر است که تاکيد بر استفاده از رسانه ها را نبايد به معني تقليل فعاليت در عرصه واقعي به بازي در حوزه مجازي تعبير کرد. قاطعانه مي توان گفت، همچنان حوزه اصلي عمل کنشگران جنبش يک ميليون امضاء گستره عظيم کوچه ها و خيابان هاي ايران است.
0 نظرات:
ارسال يک نظر