۱۵ اکتبر ۲۰۱۰

در جنبش های اجتماعی، استراتژی ها چگونه شکل می گیرند؟

معیارهایی برای انتخاب استراتژی بهینه در جنبش زنان

انتخاب الگویی متفاوت از الگوهای رایج، انتخاب ساده ای نیست. در جهانی که ساختارها یکریز در حال شکل دادن به پندار و کردار انسان ها هستند؛ تلاش برای برگزیدن مسیری دیگر، مانند شنا کردن خلاف جهت رودخانه است. چنین انتخابی اگر با معیارهای نظم موجود سنجیده شود، تصمیمی نابخردانه است و به اراده گرایی متهم می شود. نظم موجود چنین القاء می کند که برای پیشرفت تنها یک راه منطقی وجود دارد؛ و هر راه دیگری، بیهوده و زیان بار است. اما، آیا تنها محک، برای تصمیم گیری بخردانه، معیارهای نظم موجود است؟ در جنبش های اجتماعی، از آن رو که برخلاف جریان غالب حرکت می کنند، این پرسش همواره مسئله ساز است. اینکه، بر اساس کدام معیارها باید دست به عمل زد و چگونه می توان استراتژی صحیح را انتخاب کرد؟
اگرچه، جنبش های اجتماعی، به سان احزاب سیاسی یا سازمان های رسمی، از برنامه و استراتژی واحدی تبعیت نمی کنند؛ اما این جنبش ها نیز برخوردار از استراتژی خاص خود هستند. تکثر درونی و روابط شبکه ای جنبش های اجتماعی سبب می شود که به طور همزمان برنامه های مختلفی توسط کنشگران شان پیگیری شود، و در نتیجه یک استراتژی شسته و رفته ای بر کلیت آنها حاکم نباشد. با این وجود، برآیند برنامه ها – با توجه به دستاوردها و همچنین اجماعی که میان کنشگران ایجاد می شود – می تواند مسیر استراتژیک جنبش ها را علامت گزاری کند. به عبارت دیگر، شکل گیری استراتژی در جنبش های اجتماعی، فرایندی جمعی و عملگرایانه است.
علاوه بر شکل شبکه ای و متکثر جنبش های اجتماعی، محتوا و هویت آنها نیز در نحوه ایجاد استراتژی خاص جنبش ها نقش دارد. محتوا و آرمان جنبش های اجتماعی عموماً در نقد وضع موجود است. کنشگران جنبش ها، خواهان تغییر مناسبات جاری هستند و هویتی جدید را ترویج می کنند. در واقع، ارزش هایی متفاوت با ارزش های مسلط را دنبال می کنند. در نتیجه، معیارها و ملاک های جنبش های اجتماعی نیز با قواعد و شاخص های نظم مستقر تفاوت دارد. به همین جهت، کنشگران جنبش های اجتماعی در میدان عمل صرفاً بر مبنای معیارهای رایج دست به انتخاب نمی زنند؛ بلکه معیارها و ملاک های دیگری نیز در شکل دادن به کردار و پندار آنها تاثیر دارد. 
به عبارتی، کنشگران جنبش های اجتماعی در جریان انتخاب شیوه های عمل با دو مجموعه از معیارها سر و کار دارند. مجموعه نخست، معیارهای نظم مستقر است که با منطق هزینه و فایده، راهکارهایی در چارچوب وضع موجود طرح می کند. و در مقابل، مجموعه دوم شامل معیارهایی فراتر از ظرفیت های وضع موجود است که با منطق ابزاری و هزینه و فایده همخوانی ندارد، بلکه به ارزش ها و آرمان ها توجه می کند. در واقع، این دو مجموعه از معیارها، از یک سو به محافظه کاری (بقاء) و از سوی دیگر به آرمان گرایی (فدا) گرایش دارند. اما در جهان واقعی، این معیارها کاملاً از هم جدا نیستند و بعضاً با یکدیگر همپوشانی دارند. به عبارتی، فعل و انفعالات جهان واقعی معیارهای این دو مجموعه را با هم ترکیب می کند، و یک مجموعه تلفیقی از معیارهای عمل بوجود می آورد.
جنبش های اجتماعی در جزیره هایی دور از جهان واقعی سیر نمی کنند؛ بلکه عرصه عمل آنها همان قلمرو نظم موجود است. در نتیجه، کنشگران جنبش ها، هم نیازمند محاسبه هزینه و فایده هستند، و هم تلاش می کنند تا هویت و ارزش های خود را پیگیری کنند. چنین وضعیتی، موجب می شود که معیارهایی چندگانه در شکل گیری استراتژی جنبش ها موثر باشند. طوری که، تکیه بر یک معیار، دیگر به تنهایی نمی تواند راهگشای مناسبی برای دستیابی به استراتژی موفق باشد. چراکه، مجموعه پیچیده ای از عوامل هستند که عاقبتِ برنامه ای بلندمدت را مشخص می کنند. در نتیجه، برای تدوین یک استراتژی مطلوب و بهینه، لازم است تا به مجموعه ای از ملاک ها، عوامل و معیارها توجه شود. 
حال، سوال اینجاست: معیارهای تدوین استراتژی در جنبش های اجتماعی، کدام ها هستند؟ در این یادداشت سعی می شود به اتکاء تجارب مبارزاتی زنان ایرانی در سال های اخیر، عوامل و ملاک های تاثیرگذار در شکل گیری استراتژی جنبش های اجتماعی بررسی شود:

از آرمان های کلان تا اهداف مشخص
آیا هدف یک جنبش اجتماعی باید بر اساس ریشه ای ترین مسئله اش تعیین شود؟ یا، مطالبه ای که بیشترین طرفدار را در میان ذی نفعان دارد، همان هدف جنبش است؟ اساساً چه تفاوتی میان آرمان یک جنبش، با اهداف مشخص آن وجود دارد؟ چگونگی پاسخگویی به این سوالات، موضوع مناقشه انگیزی است که ذهن بسیاری از کنشگران جنبش های اجتماعی را به خود مشغول داشته، و همچنین موجب تفاوت ها شده است. 
در میان فعالان جنبش زنان نیز برای تعیین هدف این جنبش، همواره مجادلات دنباله داری وجود داشته است. برخی «ارتقاء مشارکت سیاسی زنان» را هدف اصلی خود می دانند، برخی بر «تغییرات فرهنگی» اصرار دارند، عده ای بر مسئله «اشتغال و استقلال اقتصادی زنان» تاکید دارند، گروهی «حق انتخاب آزادانه پوشش» را مطرح می کنند، و جمعی نیز بر «تغییر قوانین تبعیض آمیز» متمرکز هستند. البته، هستند افرادی که همه موارد پیشین را جزئی دانسته و شعار رفع کلیه تبعیض ها را سر می دهند. 
برای اینکه بتوان محدوده بحث را مشخص تر کرد، لازم است تا افراد دسته آخر را از دیگران متمایز کنیم. آنها بیش از آنکه در جستجوی یک برنامه قابل اجرا باشند، شعارهایی را تکرار می کنند که تنها اگر معجزه رخ دهد، یک شبه محقق خواهند شد. در واقع، برای آنها، تفاوتی میان آرمان و اهداف وجود ندارد. آنها، انتظار دارند که هر آنچه آرزو می کنند، تنها با خواندن جادویی، واقعی شود. اما مسئله اینجاست: برای طراحی یک استراتژی واقع بینانه، لازم است که آرمان نهایی متناسب با امکانات و شرایط موجود، مرحله بندی و عملیاتی شود. نمی توان صرفاً با تکرار شعارها، امیدوار بود که روزی جامعه ای آرمانی داشته باشیم. ضروری است تا مسیر تحقق آرمان مان را پله به پله، با اهداف مشخص، علامت گذاری کنیم. 
پیش از آنکه استدلال های لفظی، اشتباه استراتژیک رویکرد آرمانی محض را بر ملا کند؛ این شرایط واقعی مبارزات اجتماعی است که موجب می شود آنها یا تغییر مشی داده، یا از عرصه عمل اجتماعی دور شوند. در میان فعالان جنبش زنان نیز، آن دسته از افرادی که صرفاً بر آرمان های کلان و رویایی تاکید داشتند و عارفانه انتظار می کشیدند تا روزی معجره ای رخ دهد، به تدریج در سال های گذشته از متن مبارزات جنبش زنان فاصله گرفتند و به حاشیه های آن رانده شدند. در این میان، ماندند آنهایی که تلاش کردند تا آرمان های خود را در چارچوب ظرفیت های موجود و شرایط واقعی، عملیاتی کنند. اما این شرایط واقعی که اهداف و آرمان ها را محدود می کنند، شامل چه عواملی هستند؟ 

ریشه مناسبات یا انتظارات زنان؟
با رویکردی جامعه – محور می توان ادعا کرد که مناسبات اجتماعی، در برگیرنده عوامل زمینه ای شکل گیری اهداف یک جنبش اجتماعی است. اگر به جنبش زنان، و به تبع آن به تبعیض علیه زنان در جامعه باز گردیم، مناسبات اجتماعی، از یک سو شامل «علل و ریشه های ساختاری تبعیض» است، و از سوی دیگر شامل «شناخت و احساس زنان نسبت به پیامدهای تبعیض». در واقع، از یک سو، مطالعه ساختارهای اجتماعی به ما نشان می دهد که به عنوان مثال، تبعیض علیه زنان از کجا ریشه گرفته و علت اصلی آن چیست؛ و از سوی دیگر، سنجش افکار و نگرش های زنان به ما می آموزد که خود زنان چه برداشتی از این تبعیض ها دارند، و کدام موارد را مهمتر ارزیابی می کنند. بدین ترتیب، کنشگران جنبش زنان هم با فهرستی از علت ها و ریشه های تبعیض علیه زنان مواجه هستند؛ هم با فهرستی از انتظارات و اولویت های زنان. 
یک انتخاب آرمانی، آن است که موضوعی را که در صدر فهرست علل و ریشه ها قرار دارد، به عنوان «هدف» اصلی و استراتژیک جنبش انتخاب کنیم. چراکه اگر ریشه مشکلات خشکانده شود، پیامدهای آن نیز مرتفع می گردد. اما مسئله اینجاست که ممکن است این انتخاب ما در تعارض با اولویتی باشد که مورد تاکید و شناخت خود زنان است. بدین ترتیب، اگر بخواهیم بر مبنای این انتخاب آرمانی به فعالیت بپردازیم، احتمال همگرایی توده زنان با جنبش اجتماعی کم خواهد شد. به همین جهت، ضرورت دارد تا به نیازها و اولویت های ملموس مدنظر خود زنان نیز توجه کنیم. چه بسا، انتظارات زنان همراستا و در امتداد همان ریشه ها و علت های اصلی تبعیض باشد. اما، کشف و درک این همراستایی، نیازمند تعامل و تجربه مشترک با زنان در بطن جامعه است.
با نگاهی به تجارب برخی از گروه های جنبش زنان، می توان به عوارض بی توجهی به ریشه های تبعیض و همچنین نیازهای زنان، در انتخاب هدف استراتژیک جنبش پی برد. زمانی که برخی زنان فعال در جریان های سیاسی، «ارتقاء سطح مشارکت سیاسی زنان» را به عنوان موضوع اصلی فعالیت های خود انتخاب کردند، به این نکته توجه نداشتند که این موضوع نه با نیازهای ملموس زنان ارتباط دارد، و نه با ریشه ها و علل تبعیض علیه آنها. اگرچه ممکن است دستاورد ارتقاء مشارکت سیاسی زنان این باشد که در آینده به تغییراتی در حوزه های دیگر منجر شود، اما چنین چشم اندازی نمی تواند در ارتباط با نیازها و خواسته های ملموس و اورژانسی جامعه زنان قرار گیرد. نتیجه این شد که موضوع ارتقاء مشارکت سیاسی زنان نتوانست به مطالبه فراگیری تبدیل شود، و به تدریج نیز در گفتمان گروه های سیاسی زنان کمرنگ شد. 

ظرفیت های بیرونی و توانمندی های درونی
اگرچه، شناسایی علل ساختاری و انتظارات ذی نفعان برای تعیین هدف یک جنبش لازم است، اما برای یک انتخاب استراتژیک، شرط کافی نیست. عوامل دیگری نیز در این انتخاب نقش دارند. ممکن است بر اساس تحلیل ریشه های تبعیض و همچنین نیازهای ملموس جامعه زنان، موضوعی مشترک شناسایی شود که فراگیری و اولویت بالایی نیز داشته باشد، اما نظام سیاسی جامعه پذیرنده آن نباشد. در واقع، تهدیدهای سیاسی (از قبیل سرکوب و کنترل) مانع از طرح برخی موضوعات گردد. و یا در وضعیتی معکوس، فرصت هایی فراهم باشد که بتوان برخی موضوعات حساس را مطرح نمود. به عبارتی، علاوه بر مناسبات اجتماعی (یعنی ریشه های تبعیض و انتظارات زنان)، آرایش سیاسی جامعه نیز در محدود ساختن هدف استراتژیک یک جنبش اجتماعی نقش دارد. در واقع، ساختار سیاسی یک جامعه تعیین می کند که از یک جهت چه فرصت هایی برای عمل اعتراضی وجود دارد، و در جهت مقابل چه تهدیدهایی پیش روی اقدامات جمعی است.
در این وضعیت، نقش «عوامل درونی جنبش» است که می تواند در تناسب با ساخت فرصت های سیاسی، مشخص کننده موضوع و هدف استراتژیک باشد. به عبارت دیگر، فرصت ها و تهدیدهای سیاسی در موازنه با قوای داخلی یک جنبش معنا پیدا می کند. هر قدر ظرفیت ها و توانمندی های درونی یک جنبش بیشتر باشد، امکان بهره برداری از فرصت ها نیز بیشتر خواهد شد، بعلاوه اینکه تحمل و مقاومتش در برابر تهدیدها نیز افزایش می یابد. و بالعکس، هر قدر امکانات و قوای درونی یک جنبش ضعیف تر باشد، امکان استفاده از فرصت ها کمتر می شود، و آسیب پذیری نسبت به تهدیدها افزایش پیدا می کند. در واقع، عامل دیگری که در محدود ساختن هدف استراتژیک یک جنبش تاثیر دارد، امکانات و توانایی های درونی آن است.
مرور تجربیات جنبش زنان در سال های گذشته، مثال های مناسبی برای فهم رابطه میان ساخت فرصت های سیاسی و توانمندی های درونی جنبش دارد. به عنوان مثال، چندین مرتبه پیش آمده که گشایش فضای سیاسی در دوره رقابت های انتخاباتی، این فرصت را برای گروه های مختلف جنبش زنان فراهم ساخته تا امکان طرح مطالباتی را پیدا کنند که پیش از آن به دلیل محدودیت ها، میسر نبود. جدی ترین مورد آن بر می گردد به خردادماه سال 1384 که زنان توانستند بحث تغییر قوانین تبعیض آمیز در چارچوب قانونی اساسی را عمومی سازند. اما در جهت مخالف، شرایطی نیز وجود داشته که انسداد فضای سیاسی و بالا رفتن هزینه ها مانع از طرح بعضی مسائل گشته است. در واقع، به دلیل افزایش هزینه های عمل اعتراضی، جنبش زنان از آن مقدار پتانسیل درونی برخوردار نبوده که بتواند نسبت به برخی مسائل موضع گیری «تاثیرگذاری» داشته باشد. به عنوان نمونه می توان به مسئله «گشت ارشاد» و طرح مطالبه «حق انتخاب پوشش» اشاره کرد که نتوانست در میان فعالان جنبش زنان، اجماعی ایجاد کند. 

فصل مشترک عوامل و شرایط
با توجه به شرایطی که در بالا بررسی شد، می توان به چهار عامل اصلی در تعیین هدف استراتژیک یک جنبش اجتماعی اشاره نمود: 1- علت های ساختاری، 2- انتظارات ملموس ذی نفعان، 3- ساخت فرصت های سیاسی، و 4- توانایی و امکانات کنشگران جنبش. در واقع، فصل مشترک این چهار عامل است که هدف استراتژیک یک جنبش اجتماعی را مشخص می سازد. مسلماً این فصل مشترک، نه ریشه ای ترین موضوع را در بر می گیرد، نه اولویت دارترین مسئله ذی نفعان را؛ و نه مترادف با آرمان های کنشگران است. با این وجود، در چارچوب شرایط موجود امکان پیشروی بیشتری را فراهم می سازد.
در واقع، در انتخاب این فصل مشترک، هم باید به عمیق بودن موضوع توجه داشت، و هم سطح فراگیری آن؛ هم باید اخبار هواشناسی سیاسی را دنبال کرد، و هم پیگیر توانمندی های اعضاء و داوطلبان بود. در یک کلام، انتخاب هدف استراتژیک یک جنبش، انتخابی «چند جانبه» است. البته، این انتخاب برای هر جنبش اجتماعی، متناسب با موقعیت ذی نفعانش، ابعاد گسترده تری نیز دارد. به طور خاص، برای کشنگران جنبش زنان، با توجه به اینکه جامعه زنان ایرانی علاوه بر سلسله مراتب تبعیض جنسیتی، همزمان در موقعیت های دیگری نیز قرار دارند، شرایط باز هم پیچیده تر می شود. به عبارت دیگر، تنوع و گوناگونی جایگاه زنان در جامعه سبب می شود که هر قشر یا طبقه ای از آنها، به نیازهای خاصی توجه داشته باشد. 
با این همه پیچیدگی، چگونه می توان انتخابی قابل قبول داشت؟ در واقع، چطور می توان مطمئن شد که به تمامی شرایط و عوامل دخیل در تعیین «هدف مشخص» جنبش توجه شده است؟ چندان قابل باور نیست که یک نفر مدعی شود به تمامی ابعاد و شرایط اشراف دارد و بر این اساس می تواند هدف نهایی یک جنبش را مشخص کند. اساساً، ماهیت متکثر جنبش های اجتماعی، مانع از شکلگیری یک انتخاب قطعی و نهایی است. انتخاب هدف استراتژیک یک جنبش، بیش از آنکه انتخابی اثباتی باشد، فرایندی تجربی و اجماعی است. در واقع، کنشگران جنبش های اجتماعی از خلال تجربیات مبارزاتی و همچنین تعامل و گفتگو با یکدیگر است که به تدریج بر سر یک هدف مشخص، به اجماع می رسند. البته، این اجماع نه همیشه ممکن است، و نه در صورت امکان مانع از تفاسیر و قرائت های مختلف می شود. 

وسایلی در امتداد اهداف
پس از مشخص شدن هدف استراتژیک یک جنبش، نوبت آن می رسد که مسیر دستیابی به آن نیز ترسیم گردد. اینکه، چگونه و با استفاده از چه تاکتیک هایی می توان برای تحقق هدف جنبش گام برداشت. در این رابطه، مسئله ای که کنشگران جنبش ها را به خود مشغول می کند، این است که چگونه می توان وسایلی متناسب با هدف انتخاب کرد. فعالان مدنی، مدعی هستند که برای آنها میان اهداف و وسایل، فاصله ای وجود ندارد. وسایل در امتداد اهداف هستند، و در جریان عمل، ارزش ها و هویت جنبش را تقویت می کنند. به عبارت دیگر، راه رسیدن به هدف برای کنشگران اجتماعی، خود بخشی از هدف است. آنها با این گزاره فرصت طلبانه مخالف هستند که: «هدف، وسیله را توجیه می کند».
فعالان مدنی، تاکید دارند که نمی توان به بهانه تحقق هدف، از هر وسیله ای استفاده کرد. وسایل باید همراستا با اهداف باشند. وسایلی که برخلاف ارزش های جنبش باشند، نمی توانند به تحقق ارزش های آن جنبش منجر شوند. به عنوان مثال، اگر ما خواهان جامعه ای عاری از خشونت هستیم، نمی توانیم از ابزاری خشونت آمیز برای رسیدن به چنین جامعه ای استفاده کنیم. از این رو، کنشگران جنبش های اجتماعی همواره در جستجوی راه هایی هستند که همزمان بتوانند اهداف و ارزش هایشان را در طول مبارزه و زندگی روزمره شان، بازتولید کنند. اما کدام ابزارها، چنین توانایی دارند؟ چه روش هایی را می توان برگزید که در امتداد هدف باشند، نه جدای از آن؟
روشی می تواند هدف یک جنبش را در مسیر حرکت آن محقق سازد که بر مشارکت شهروندان متکی باشد. به عبارت دیگر، ابزاری می تواند همسو با اهداف باشد که بر مبنای مشارکت همگان طراحی شود. همانگونه که برای انتخاب هدف، گفتگو و اجماع لازم است؛ برای تحقق آن نیز دخالت و مشارکت ضرورت دارد. این ادعا که کنشگرانی حرفه ای، می توانند به نیابت یا نمایندگی از جانب عموم، حقوق آنها را محقق سازند؛ یادآور خاطرات خوشایندی نیست. ایجاد یک تغییر اجتماعی، نیازمند مشارکت اجتماعی است. به همین دلیل است که مسیر حرکت جنبش های اجتماعی، مسیری از پائین است، و کنشگران جنبش های اجتماعی همواره در جستجوی راه هایی هستند که دربرگیرنده بیشترین سطح مشارکت و دخالت شهروندان باشد. 
در این خصوص، می توان به روش «ارتباط چهره به چهره برای جمع آوری امضاء» اشاره کرد که توسط داوطلبان «کارزار یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان» مورد استفاده قرار می گیرد. ویژگی اصلی روش ارتباط چهره به چهره در این است که مسیر تغییر قوانین از خلال مشارکت و دخالت شهروندان می گذرد. به عبارت دیگر، فرایند دستیابی به هدف جنبش، روشی مشارکتی است. هر امضاء نشانه ای از تائید قانون برابر توسط شهروندان است. برای کنشگران این کارزار، اجماع میان شهروندان برای تغییر قوانین، مقدم است بر تغییر متن قانون. آنها معتقدند اگر قوانین از پائین تغییر کند، پایدار خواهد ماند؛ به همین دلیل، مسیر دشوار جمع آوری یک میلیون امضاء در فضای بسته موجود را برگزیده اند. 

هزینه های تحمیلی و انتخابی
موضوع دیگری که در ارتباط با انتخاب وسایل و روش ها در جنبش های اجتماعی مورد توجه قرار می گیرد، رابطه میان هزینه و ارزش است. منظور از این رابطه، متفاوت است با معادله بازاری «هزینه – فایده». همانطور که پیشتر گفته شد، منطق هزینه و فایده، تنها معیار برای انتخاب شیوه عمل در جنبش های اجتماعی نیست. در عملکرد جنبش های اجتماعی، هویت و ارزش های کنشگران نیز نقش دارد. در واقع، کنشگران هزینه عملکرد خود را لزوماً متناسب با فایده و نفع شخصی نمی سنجند، بلکه بیش از آن به ارزش ها و هویت جمعی بها می دهند. بدین ترتیب، برای آنها هزینه لزوماً در تقابل با فایده قرار ندارد؛ بلکه ممکن است هزینه عمل آنها منطبق بر ارزش ها و هویت شان باشد. به عبارت دیگر، از نظر آنها هزینه هایی که برای تحقق اهداف پرداخت می شود، ارزنده و هویت ساز است.
شنا کردن بر خلاف جریان اصلی رودخانه، مسلماً مشکلاتی در بر دارد. حتی در یک کشور دموکراتیک نیز، نمی توان بدون پرداخت هزینه، روندهای نامناسب را تغییر داد. چراکه، روندهای موجود به نفع کسانی است که به راحتی حاضر به تغییر آن و فراموش کردن منفعت هایشان نیستند. بدین ترتیب، نمی توان ادعا کرد که راهی «بی هزینه» برای تغییر اجتماعی وجود دارد. اما این هزینه، آنطور که منطق بازار می گوید در تضاد با فواید شخصی نیست؛ بلکه به روایتی پرداخت هزینه، خود بخشی از راه حل است. البته، منظور این نیست که کنشگران جنبش های اجتماعی مشتاق پرداخت هزینه هستند. آنها، همانطور که برای ارزش و هویت شان اهمیت قائل هستند، به بقاء و تداوم حرکت شان نیز توجه دارند. آنها ممکن است برخی هزینه ها را برای تغییر اجتماعی انتخاب کنند، اما هزینه های غیر انسانی همچون زندان و شکنجه بر آنها تحمیل می شود. 
همان گونه که در ابتدای یادداشت بحث شد، معیار عمل جنبش های اجتماعی، ترکیبی است از منطق ابزاری و ارزش های آرمانخواهانه. بدین سبب، کنشگران جنبش ها در جریان عمل تلاش می کنند تا وسایلی را برگزینند که هم متناسب با هویت شان باشد و هم مانع از تداوم فعالیت شان نشود. آنها هم به هزینه های که متحمل می شوند، افتخار می کنند؛ هم تلاش می کنند تا توان خود را افزایش دهند، و هم سعی می کنند تا از پرداخت هزینه های غیرانسانی اجتناب می کنند. در واقع، این ساخت ناعادلانه قدرت است که هزینه هایی غیر انسانی بر آنها تحمیل می کند، لذا تدبیر کنشگران جنبش ها بر این است که از رویارویی مستقیم با قدرت دوری گزینند. بدین ترتیب، از ابزار و وسایلی استفاده می کنند که ضمن تحقق اهدافشان، احتمال پرداخت هزینه را کاهش دهد.

سناریوهای ممکن
عموماً مناقشات و اختلافات میان گروه ها و کنشگران یک جنبش اجتماعی در نتیجه تحلیل و تفسیر متفاوت آنها از شرایط، عوامل و معیارهای عمل شکل می گیرد. به عبارت دیگر، کنشگران جنبش های اجتماعی به دلیل تحلیل های متفاوتی که از شرایط دارند، و همچنین اهداف و ابزاری که انتخاب می کنند، جناح های مختلف یک جنبش اجتماعی را شکل می دهند. در واقع، هر کدام از آنها بر عوامل و معیارهای خاصی تاکید دارند. بدین ترتیب، سناریوهای مختلفی به عنوان استراتژی یک جنبش مطرح می شود. در جریان عمل است که این سناریوها محک می خورند، و اگر بتوانند میان کشنگران اجماعی ایجاد کنند، به همگرایی و ائتلاف منجر می شوند.
در جنبش زنان نیز می توان شاهد چنین روندی بود. کنشگران این جنبش نیز در گروه ها و ائتلاف های مختلف، هر کدام سناریوی خاصی را به عنوان استراتژی جنبش مطرح می کنند. تا پیش از انتخابات 1388، عمدتاً سه جریان اصلی در جنبش زنان فعال بودند: 1- کارزار جمع آوری یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز، 2- گروه میدان زنان با شعار نه به تمام مظاهر نوبنیادگرایی، و 3- زنان اصلاح طلب با هدف ارتقاء مشارکت سیاسی زنان. اما با وقوع رخدادهای سیاسی و اجتماعی پس از انتخابات، بسیاری از معادلات در جنبش های اجتماعی، از جمله جنبش زنان تغییر کرد. از یک سو، تمامیت خواهی قدرت حاکم افزایش پیدا کرد و نیروی خشن نظامی وارد مناسبات سیاسی شد؛ و از سوی دیگر، جنبش اعتراضی سبز، روحیه تحولگرای جدیدی در جامعه رواج داد. مجموع این شرایط، سبب شد که دیگر نتوان با ملاک ها و طیف بندی های گذشته، ساختار و روابط جنبش های اجتماعی از پیش موجود، و در اینجا جنبش زنان، را تحلیل نمود.
پس از رخدادهای سیاسی سال گذشته، طیف ها و دسته بندی های جدیدی در جنبش زنان بر اساس تحلیل های متفاوتی که از شرایط دارند، در حال شکل گرفتن است. البته، این طیف ها هنوز جنینی هستند و بیشتر تلاش می کنند تا تحلیل و گفتمان جدیدشان را متناسب با شرایط موجود ترویج دهند. به همین خاطر، نمی توان با قطعیت از تداوم آنها در آینده صحبت کرد، اما زمینه هایی فراهم شده که می تواند جناح های آینده جنبش زنان را آرایش دهد. بر این اساس، می توان به سه سناریوی تحلیلی اشاره کرد که بیشتر مورد توجه بوده است:

سناریوی اول: ارتقای سطح مطالبات
پس از اوج گرفتن و گسترده شدن مطالبات عمومی در جریان اعتراضات سال گذشته، برخی از فعالان جنبش زنان به این سمت گرایش پیدا کردند که باید سطح خواسته ها و اهداف جنبش زنان را نیز افزایش داد. آنها استدلال می کردند: حال که مردم به خیابان ها آمده اند و شعارهایی سر می دهند که سابقه نداشته و تغییراتی ساختاری را مطالبه می کنند، بنابراین ضرورت دارد تا کنشگران جنبش زنان نیز سطح مطالبات خود را نسبت به گذشته افزایش دهند تا از قافله عقب نمانند. آنها بر این نظر بودند که وقتی دختران و زنان در اعتراضات خیابانی حضور فعال دارند و هزینه های بسیاری نیز متحمل می شوند، دیگر نمی توان به خواسته های گذشته اکتفاء کرد و باید خواسته هایی جدی تر را مطرح ساخت. به گفته آنها، وقتی زنان در خیابان کتک می خورند و بازداشت می شوند، دیگر نمی توان در مورد حق طلاق با آنها صحبت کرد، بلکه جای آن دارد تا موضوعاتی سیاسی تر مانند بحث آزادی پوشش مطرح شود. اظهار می کردند که از این پس درخواست حقوق برابر از قدرتی که مشروعیت ندارد، میان مردم مقبولیت ندارد. بنابراین، باید به سمت مطالبات و خواسته های سیاسی تری حرکت کرد. 
البته، جالب توجه است که بیشتر کنشگرانی که چنین نظراتی را طرح می کردند، فاصله قابل توجهی با میدان مبارزه داشتند. به طور نمونه، می توان به بیانیه پنج ماده ای اشاره کرد، که عمدتاً توسط فعالانی در خارج از کشور امضاء شده بود. آنها در دومین ماده این بیانیه، خواستار «لغو حجاب اجباری و برقراری آزادی پوشش، و آزادی انتخاب گرایش جنسی» شده بودند. اگرچه، در روزهایی که این بیانیه مطرح شد، توانست در سطح رسانه ای، جنجالی راه بیاندازد، اما در عمل نمود چندانی پیدا نکرد. به عبارت دیگر، چنین رویکردی نتوانست به «سازماندهی و عملیاتی شدن»، منجر شود. با این وجود، هنوز هم این نظر که باید سطح مطالبات جنبش افزایش یابد، در برخی محافل بیان می شود. اما مشخص نیست در آینده چقدر احتمال دارد که چنین سناریویی به واقعیت بدل شود.

سناریوی دوم: پیوند با جنبش سبز
با منطقی مشابه، اما با گرایش سیاسی متفاوتی، جمعی از فعالان جنبش زنان بودند که همراهی با جنبش سبز را به عنوان استراتژی پیروز مطرح می کردند. به اعتقاد آنها، جنبش سبز در آینده به یک نیروی سیاسی اثرگذار تبدیل می شود و سرنوشت جامعه را رقم خواهد زد، لذا ضرورت دارد که برای تاثیرگذاری این جنبش بر وضعیت زنان، با آن همراه شد. در واقع، آنها معتقد بودند که باید از مواضع کلی این جنبش – البته با قرائت نیروهای اصلاح طلب – حمایت کرد، و همزمان تلاش کرد تا گفتمان برابری خواهی جنسیتی را میان رهبران و سپس کنشگران آن رواج داد. تحلیل شان، این بود که شرایط سیاسی فعلی، تمامی معادلات قبلی را بر هم زده و بنابراین نمی توان به حرکت های گذشته ادامه داد، لذا ضرورت دارد تا همگرایی جدیدی تحت لوای جنبش سبز شکل گیرد.
این گرایش، عموماً در میان برخی از فعالان جنبش زنان رواج دارد که سابقه فعالیت های سیاسی داشتند. به طور نمونه، می توان به زنان ملی – مذهبی اشاره کرد که در این رابطه تاکنون دو گردهمایی با حضور زهرا رهنورد برگزار کرده اند. در این دو گردهمایی، تلاش اصلی شان بر این بوده تا مطالبات زنان را با خواسته های سیاسی گره بزنند و بدین ترتیب حساسیت و آگاهی عمومی را نسبت به تبعیض ها علیه زنان افزایش دهند. با این وجود، تلاش آنها تاکنون محدود به سطح نخبگان بوده و عموماً در راس جنبش سبز مشغول لابی و مذاکره هستند. با توجه به اینکه، نام «ائتلاف سبز زنان» را بر خود نهاده اند، باید دید که در آینده چقدر گسترش پیدا می کنند، و چه برنامه هایی را عملی خواهند ساخت؟

سناریوی سوم: تداوم برنامه ها با تغییر در تاکتیک ها
متفاوت از دو گرایش قبلی که بیشتر متاثر از نگاهی سیاسی بودند، گروهی دیگر از فعالان جنبش زنان با تاکید بر استقلال فعالیت ها، معتقدند که باید شبکه اجتماعی جنبش زنان را مجدداً احیاء نمود. به اعتقاد آنها، با اینکه فضای سیاسی تغییر کرده، اما مطالبات بر حق زنان ایرانی همچنان بی پاسخ مانده است. اگرچه در سطح سیاسی، شعارهای کلانی مطرح می شود، اما هنوز بسیاری از سیاستمردان حاضر نیستند به عنوان نمونه در برابر «چندهمسری» موضعگیری شفاف کنند. در واقع، مدافعان این گرایش، معتقدند که جنبش زنان مشروعیت فعالیت هایش را از مطالبات برابری خواهانه به دست می آورد. مهم نیست که قدرت حاکم مشروعیت دارد یا خیر، بلکه مسئله اینست که فعالان جنبش مطالبات مشروعی را پیگیری می کنند. بنابراین، حتی اگر قدرت حاکم مشروع نباشد، باز دلیل نمی شود که زنان دست از مطالبات خود بردارند. به عبارت دیگر، نقطه عزیمت این دسته از فعالان، نه ساخت فرصت های سیاسی، بلکه مطالبات زنان است. 
نمونه بارز این گروه از فعالان جنبش را می توان در تداوم کارزار یک میلیون امضاء جستجو کرد. کنشگران این کارزار همچنان بر ادامه فعالیت خود اصرار دارند و معتقدند که جنبش زنان زمانی می تواند قدرتمند باشد که به پشتوانه تجارب گذشته اش تکیه کند. به نظر آنها، نمی توان به بهانه تغییر فضای سیاسی، تمامی دستاوردهای گذشته را فراموش کرد، و سعی کرد که از ابتدا برنامه ای جدید طراحی نمود. استدلال اصلی این دسته از فعالان بر این است که تغییرات فضای سیاسی، به دلیل آنکه ربطی به اهداف و مطالبات جنبش زنان نداشته، نمی بایست منجر به تغییر استراتژی شود؛ با این حال، به دلیل تغییر ساختار فرصت ها و تهدیدهای سیاسی، و همچنین افزایش ظرفیت جامعه مدنی در نتیجه ظهور کنشگرانی جدید، ضرورت دارد که «تاکتیک» های جدیدی برای ادامه مسیر مورد استفاده قرار گیرد. به طور نمونه، می توان به طرح تدوین قوانین جایگزین در حوزه زنان اشاره کرد. رویکردی ایجابی که ادامه منطقی اعتراض به قوانین تبعیض آمیز است. باید دید در آینده، با توجه به تلاطمات سیاسی، چقدر احتمال دارد که این گرایش به دستاوردهای قابل قبولی نائل شود.

مجموعه دوباره از همان خیابان ها به مناسبت سالگرد 22 خرداد

0 نظرات: